تبلیغات
سوته دلان
در حال راه اندازی - به زودی !
14 فیلم از مستربین



با ثبت ایمیل خود در خبرنامه زیر از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :

 
اضافهحذف



 كنسرت زیبای انریكو

برای ارتباط با ما بر روی شکلک زیر کلیک کنید.
Yahoo ID : آی دی شما در اینجا



بازديدهاي امروز:
 بازديدهاي ديروز:
 كل بازديدها:
 كل مطالب:
 كل نظرات:

-

برای دریافت کد کلیک کنید

شما می توانید با انتخاب شبکه ی دلخواه آن را به صورت آنلاین در پلیر خود تماشا کنید



«« جستجو گر »»



 

پنداشت گر شبی به سر مستی در بستر عشق او سحر کردم شبهای دگر که رفته از عمرم در دامن دیگران به سر کردم.......
اگر خداوند آرزویی را در دل کسی نهاد بدان لیاقت رسیدن به آن را در فرد دیده است...                                                                                                                                                               دیروزها کسی را دوست می داشتی این روزها دلتنگی...تنهایی..تمام عمر ما به همین سادگی گذشت...

| نوشته :ساحل | تاریخ :یکشنبه 4 مرداد 1388 | نظرات []

یادم باشد که آن دم در انتهای افق در انتظار نشسته ام ستاره ی خوشبختی در دستانم است یادم باشد یک نفر ساده بی صدا عبور می کند و ناگه فاصله ی بین رابطه ها را پل می زند یادم باشد لحظاتی هست که حقیقت مقابل دیدگانمان خیمه زده و ما در برهوت خیال به دنبال حقایق می گردیم یادم باشد لحظه هایی هم عشق جاری است و ما همچون موج هایی بی سر زمین بر ساجل غم هایمان می کوبیم و دوباره در خود گم می شویم یادم باشد عشق می تواند در نگاهی غم بار رخنه کند و سکوت ارزانی دارد یادم باشد آن دم که در دریای بی کسی غرق می شوم کودک جهان آغوش گشوده و من عاشقی را نیاموخته ....

                                           سلام

نمیدونم از کجا شروع کنم؟یا اصلا چی بگم؟بعد از شش ماه بر گشتم به خاطر یه نفر رفتم و به خاطر اون برگشتم.تو این مدت اتفاق های بدی برام پیش اومد اما من دختر صبوری هستم امسال دیپلم گرفتم و سال ۸۷ کنکور دارم دعا کنید دانشگاه قبول شم چون یکی از اهداف منه.بعد از این مدت که نبودم پی بردم که نمیشه از این دنیا جدا شی اینجا دوستای خوبی داری که وقتی خوشحال یا ناراحتی با بودن اونا به آرامش می رسی من ۱۸ ساله شدم ولی کسی جز شایان عزیز تولدمو تبریک نگفت اینو میذارم به حساب مشکلات روز مرتون ولی این رسم دوستی نیست....از این به بعد یک ماه یکبار به روز میشم چون درس دارم با نظرای قشنگتون خوشحالم کنید منتظر حضور سبزتون هستم .......

 وقتی که نگاهت معنای زندگی ام شد آنقدر مقابل نگاهت برایت خاطره ساختم که در خاموشی هر سوال تو جواب شدم..


| نوشته :ساحل | تاریخ :یکشنبه 11 شهریور 1386 | نظرات []

سلام

باور دارین که هر سلامی آغاز یه خداحافظیه؟؟؟؟؟؟؟؟من که این حرف رو قبول دارم حالا منم بعداز یکسال و چندماه واسه خداحافظی اومدم همیشه واسه ما آدما خداحافظی خیلی سخته اما چی کار میشه کرد؟تو این مدت که با شما بودم خیلی چیزارو فهمیدم خیلی از مسائل قابل فهم شد در کل دنیای خوبی بود من ساحل ۱۷ ساله ساکن کرمانشاه اومدم که واسه همیشه از همتون خداحافظی کنم قبل از رفتن باید یه چیزایی رو بگم تا رو دلم عقده نشه.اول اینکه تو این دنیا چند نفر رو خیلی دوست دارم که واسه خوشحال کردنشون از هیچی دریغ نمی کنم اما بعضی وقتا کارای من باعث ناراحتی اونا میشه(مامان وبابای گلم،داداش سعید و داداش سجادم و دو سه نفر دیگه)خیلی خیلی دوستون دارم دوم اینکه به این نتیجه رسیدم که من تا حالا به هیچکی خیانت نکردم ولی واقعا بعضی وقتا آدما اشتباه میکنن و یه زمانی به اشتباه خودشون پی میبرن منم یکی از اون آدما هستم سوم شما دوستای گلم که همتون دوست دارم تک تک اسم میارم ولی خدا کنه کسی یادم نره.

فائزه جون خیلی دوست دارم و برات آرزوی موفقیت می کنم.

رویا جون سر زدنت باعث دلگرمی من میشد.مسافر عزیز(آقا داوود)خیلی ماهی.

شایان گلم که هم سن خودمه من مجبور شدم که برم امیدوارم ببخشید آرزوی سلامتی دارم.

داداش محمد عزیزم که واقعا ناراحتیش برام عذاب آور بود.کاشکی گلم(مجتبی گل)دانشگاه رو با خوبی و خوشی تموم کنی.

مسلم فلسفی همیشه به من لطف داشتی خیلی آقایی.نازنین(آخرین مجنون)امیدوارم دانشگاه رشته ی مورد علاقت رو قبول شی.پگاه کوچولوی عزیز دعا میکنم به کسی که دوستش داری برسی در آخر از غریبه گلم میگم هر چند فکر نکنم دیگه به وبلاگ من سر بزنه اما باز با همه ی این اتفاق هایی که افتاده دوست دارم آرزوی خوشبختی،سلامتی واسه همتون دارم.

                                                                                خداحافظ همین حالا.....


| نوشته :ساحل | تاریخ :پنجشنبه 10 اسفند 1385 | نظرات []

سلام

خوبین؟نمی دونم چرا دیگه اصلا حال ارسال دادن رو ندارم.شاید دیگه این ارسال از آخرین ارسال های من باشه شاید دیگه از این دنیای مجازی خداحافظی کنم.هنوز هیچی معلوم نیست ولی من همه ی شما رو دوست دارم دوستون دارم چون......دل کندن از شما سخته ولی هر سلامی آغاز یه خداحافظیه.چند روز پیش یه متن رو دیدم به نظرم قشنگ اومد متن این بود.

به او بگویید به هیچ عنوان قصد آزار و اذیتش را نداشتم بگویید بیشتر از تمام دنیا دلم به حال خودم و او می سوزد خیال مسابقه دادن و شکست دادن او را ندارم به گوشش برسانید آن چنان جدالی را با خودم و آرزوهایم شروع کرده ام که در آغاز جوانی پیر شده ام خدایا!به او بگویید شاید بفهمد نخواستم حقی را از او بگیرم و این شرایط زاییده ی خواست خود او و احوال من است هیچ گاه نخواسته ام خوشبختی اش را از او بگیرم شاید او یک هزارم من نجنگید،بیمار نشد،نیفتاد،تلاش نکرد،دعا نکرد،ریسک نکرد،گریه نکرد،به آب و آتش نزد و حالا همه چیز را از چشم من می بیند به او بگویید من برای او قیمت بالایی پرداخت کرده ام و اگر خدا بخواهد باز هم حاضرم.....

                                                                      خدایا راضی ام به رضای تو


| نوشته :ساحل | تاریخ :پنجشنبه 3 اسفند 1385 | نظرات []

قصه جدایی را قطرات  اشک بر سفید دشت ورق تجسم می بخشد و در بوران این بارش نغمه های لرزان قلبم شاید به گوش کسی نرسد پس برای یک بار می خواهم فریاد خود را به گوش عاشقان ناکام هجر کشیده برسانم.

کلمه ای که تمام سلول های پیکر رنجورم با طنین آن سمفونی مرگ را به رهبری غم و با ملودی زجر اجرا می کنند و هر حرف آن برایم یاد آور مرگی آنی می شود.

ج   ((ج))    جنبش پرچمهای سفید شکست را به رخم می کشد.

د   ((د))      دلالت بر بی کفایتی من در حفظ عشقم می باشد.

ا   ((ا))       اسف بار ترین دقایق زندگی را برایم تداعی می کند.

ی  ((ی))    یادآور مخ.ف رقیب در ناخود آگاهم می باشد.

ی  ((ی))    یار بی وفا ودر عشق ناهمراه را به خاطرم می آورد.

سسلام عزیزان.خوبین،خوشین،نمی دونم چرا یه دفه این متن به نظرم رسید واقعا دلیلشو نمی دونم.خوب بگذریم سرم خیلی شلوغه اونم با درسا اگه دیر بهتون سر زدم به بزرگی خودتون ببخشین.

                                                  سکوت عاشق از دیوانگی نیست.


| نوشته :ساحل | تاریخ :چهارشنبه 10 آبان 1385 | نظرات []

سلام به همه ی دوستای عزیز خودم،بازم امسال ماه رمضون اومدو من خیلی خوشحالم  چون بازم عمرم به این دنیا بودو سعادت داشتم بازم روزه بگیرم به نظر من کسایی که روزه میگیرن یعنی شوق روزه گرفتن دارن و واسه هر چه زودتر رسیدن ماه رمضون لحظه شماری میکنن با بقیه آدمایی که براشون مهم نیست روزه بگیرن یا نگیرن خیلی فرق میکنن اونا مهمون خدا میشن یه ضیافت الهی،خیلی خوبه مهمون خدا بشی در اصل سعادت میخواد...

اما حرف امشب:یه عالمه حرف هست که بگی اما نمیدونی باید از کجا شروع کنی الان شبه یه شب آروم،یه شبی که یه نفر پشت صفحه ی منیتور نشسته و داره تند تند تایپ میکنه،اول اینکه میخوام یه اعتراف از یه دوست بکنم که هر وقت وارد وبلاگش میشم تموم موهای بدنم سیخ میشه بهتره که شما هم اونو بشناسین اون رویا از وبلاگ کروکدیل هست این دوست عزیز یه مدت همش پستای غمگین میداد یه پستایی که وقتی من می خوندمشون یه جوری می شدم در کل حرفاش خیلی قشنگه و هم چنین وبلاگش دلنشینه.رویا جون خیلی دوست دارم......حالا میخوام منم حرفامو بزنم.همیشه شنیدم خدا با ماست خدا با بنده هاشه...اما حالا احساس میکنم خدا از من بدش میاد نمیدونم چرا؟اما یه مدتی که این حسو دارم خیلی بده...حالا هر چقدرم که بد باشم خدا یه نعمت خوب تو وجود من گذاشته اونم نعمت قرائت قرآنه همیشه از  ۹سالگی تا الان تو مدرسه بالادستی هام به من حسودی میکردن چرا چون همیشه همه ی دبیرا منو الگو قرار می دادن واسه بچه های بزرگتر از خودم این خیلی خوبه اما واسه کسی که ازش درست استفاده کنه من اولا از این نعمت خیلی خوب استفاده میکردم همیشه تنها پشتیبانم خدا بود همیشه رازونیاز بود اما یه دفعه عوض شدم دیگه اون ساحل،ساحل قبلی نبود و من خیلی دیر به خودم اومدم ،من همیشه از نظر درسی موفق بودم از نظر مالی همیشه داشتم اما اینا مهم نبود مهم این بود بازم به خدای خودم برسم نه به نعمتاش ،مهم این بود الگو حضرت فاطمه باشه نه کس دیگه ای اینا مهم بود حالا میگم خدا از من بدش میاد در حقیقت درستم میگم اخلاقم عوض شده همه میگن ساحل چرا اینجوری شدی چه جوابی دارم بهشون بدم ،بگم بریدم ،بگم از زندگی کردن از زنده بودن خسته شدم بگم چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درسته خدا از من بدش میاد اما یه نفرو از اون دور دورا واسه کمک کردنم فرستاد یه عزیز که واقعا مدیونشم گذشته از این حرفا واقعا دارم عوض میشم اون یه نفرم بد جوری زندیگمو تغییر داد اونم به نحو احسن.اگه خدا بخواد داره کم کم این حس در مورد خدا و زندگی  از سرم میپره خدا رو شکر.

ببخشید که سرتونو درد آوردم گفته بودم که نمی تونم خیلی خوب حرفامو بزنم به بزرگی خودتون ببخشین اما یه تشکر کوچولو از دوستای همیشگی و عزیزم:

قطره ی عزیزم آبجی بزرگم،نازنین جون(آخرین مجنون)،شایان که خیلی بدش میاد وقتی بهش میگم داداشی خیلی گلی،کاشکی جونم(آقا مجتبی گل)،داداش گلم داداش محمد عزیز،هانیه ی عزیزم،مسلم فلسفی خوش اخلاق ومسافر تنهای عزیزم و پگاه جون خودم دوستای عزیز دیگم.واسه همتون آرزوی خوشبختی و سلامتی میکنم همتونو دوست دارم....

نماز و روزه هاتون قبول باشه منم از دعا خیرتون بی نصیب نزارین مخصوصا قطره ی عزیزم چون ایشون سید هستن.داشت یادم می رفت من دیر به دیر آپ میکنم چون دیگه مدرسه باز شدن منم باید برم سر درس و مشقم.

                                                                      یا علی....


| نوشته :ساحل | تاریخ :دوشنبه 3 مهر 1385 | نظرات []

دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود.موضوع درس درباره ی خدا بود.استاد پرسید.آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟)کسی پاسخ نداد.

استاد دوباره پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟)دوباره کسی پاسخ نداد.استاد برای سومین بار پرسید : (آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟)برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد.استاد با قاطعیت گفت  : (با این وصف خدا وجود ندارد.)دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبودواجازه خواست تا صحبت کند.دانشجو از جایش برخاست واز همکلاسی هایش پرسید : ( آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟)همه سکوت کردند.(آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟)همچنان کسی چیزی نگفت.(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)وقتی برای سومین بار کسی پاسخ نداد،دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.

سلام عزیزان،ارسال قبلی یه نفر واسه من پیغام خصوصی گذاشته بود ولی متاسفانه من نتونستم اونو بخونم اگه میشه یه بار دیگه اون پیغامو واسم بفرسته.مرسی.


| نوشته :ساحل | تاریخ :چهارشنبه 15 شهریور 1385 | نظرات []

سلام ولی ایندفعه این سلام با همه ی سلام ها فرق میکنه آخه من امروز به دنیا اومدم تازه یه روزمه اما بچه خوبی بودم ساعت ۸ صبح به دنیا اومدم ناگفته نمونه سحرخیزم بودم من سال ۱۳۶۹ پا به این دنیا گذاشتم اگه اشتباه نکنم ۱۷ ساله میشم خیلی خوشحالم چون یه سال بزرگتر شدم خدا کنه تا آخر عمرم حالا هر چند سال که شد با شرافت زندگی کنم باعث شرمندگی کسی نشم شعر در مورد تولد ندارم اما    تولد   تولد   تولد   تولدم   مبارک                                                         

ای کاش داداش سعیدم بود اگه اون بود واسم یه جشن حسابی می گرفت به قول معروف می ترکوند اما خوب چی کار کنم که نیست خودم تنهایی جشن می گیرم. هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااهوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


| نوشته :ساحل | تاریخ :چهارشنبه 8 شهریور 1385 | نظرات []

سلام

امشب شبی که محمد (امین خدا) سوره ی علق از طریق فرشته ی وحی بهش نازل میشه و به مقام پیامبری میرسه واسلام رو با خودش میاره امیدوارم همتون امشب هر آرزو،هر حاجت وهر مرادیی که دارین بهش برسین منو از دعای خیرتون بی نصیب نزارین.                     مبعث رسول گرامی مبارک

ناگفته نمونه که من تا ۸شهریور آپ نمیکنم آخه اون روز من به دنیا میام وپا به این دنیا میزارم من ۱۷ساله میشم ...پس به خودم پثشاپیش تولدمو تبریک میگم..


| نوشته :ساحل | تاریخ :دوشنبه 30 مرداد 1385 | نظرات []

سلام به همه ی دوستای خوب و نازنینم،به لطف خدا همه خوبین،اما من حال زیاد خوشی ندارم یه دنیا غم تو دلم هست یه دنیا درد یه دنیا حرف نگفته که من محکوم به نگفتنش کردم،ومن برای چند چند لحظه فراموش میکنم آخه ما باید به دوستامون دلخوشی بدیم باید بهشون امید بدیم قرار نیست چون خودمون ناراحت هستیم اونارو مثل خودمون ناراحت کنیم گذشته از این حرفا امید یعنی چی؟من یه نفرو میشناختم که باوجود هزاران مشکل بازم امیدوار بود.خلاصه اینکه من از شما میخوام مثل همیشه که منو کمک میکنید حالا هم زحمت بکشینو به من بگین امید چه معنی داره؟چه مفهومی؟

هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر باشد.

                                                                       یا علی


| نوشته :ساحل | تاریخ :شنبه 14 مرداد 1385 | نظرات []

سلام، دوستای خوبم که همیشه به من سر می زنید از همتون تشکر می کنم حالا هم حرفی واسه گفتن ندارم اما میخوام یه چیزی رو که خیلی وقته دوست داشتم بنویسمو بنویسم!پس حالا تصمیم گرفتم که بنویسمش.

 

ای عزیزتر از جانم کاش قادر بودم آنچه را که در وجودم می گذرد را با تو در میان بگذارم.تمام لحظاتم و دقایق عمرم مملوء از مهر توست و تمام ثانیه هایم انباشته از تصویر تو. مهر تو چون نسیمی دل نواز به حریم قلب تنهایم پا نهاده است و دل پریشانم تو را می جوید.

در کنار تو برای من هیچ ابدیتی وجود ندارد هر چه هست در وجود توست عشق تو در تمام وجودم ریشه دارد.

می خواهم فریاد برآورم و شرح پریشانی خود را قصه ی بی سرو سامانی خودرا به گوش جهان برسانم همه جا حضور تورا حس می کنم و با یاد تو تمام کوچه های باریک و خلوت را می پیمایم از همان لحظه که عشق تو به خانه ی دلم کوبید دیگر خود را فراموش کرده ام و خانه ی چشمان تو آمال من گشته است.

                                                               تقدیم به تنها محبوبم سعید(همون قلندر همیشگی)

                                        ۱۴ خرداد دفتر خاطرات من یادته؟


| نوشته :ساحل | تاریخ :شنبه 31 تیر 1385 | نظرات []

سلام

من دیر به دیر آپ می کنم امیدوارم حالتون خوبه خوب باشه من دفعه فبل قسم خوردم تا روز مادر آپ نکنم و نکردم آخه آپ کردن حال داشتن می خواد حالا هم فرصت آپ کردن من شده.

امشب شبی که فرداش روز مادر ،روز عزیزترین ،روز... هستش

هرچی ازمادر بگی کم گفتی مادر بهترین واژه هست که نمیشه معادلی براش پیدا کنی.

می دونم حالا همه ی وبلاگ ها دارن از مادر از خوبی هاش از فداکاری هاش می گن هر کدوم ما یه جوری حرفامونو به زبون میاریم هر کی به ذوق و استعداد خودش از مادر میگه آخه مادر عزیزه، قشنگه،لایق ستایشه دلم به حال اونایی که مادر ندارن واقعا میسوزه اونا مادر ندارن که فردا رو بهش تبریک بگن

                                 روز مادر مبارک

خوب داداش سعیدم دیشب رفت هنوز هیچی نشده دلم براش تنگ شده من مثل هر خواهر دیگه ای

داداشمو دوست دارم واسه داداش سعیدم که از من دور شده واسه سلامتیش دعا کنین. خوب دیگه زیاد حرف زدم.

حرف آخر

                                         برای به دست آوردن عشق جنگ کن اما هرگز آن را گدایی نکن

            

                                          روز مادر مبارک


| نوشته :ساحل | تاریخ :شنبه 24 تیر 1385 | نظرات []

سلام 

چند وقت بود که اصلا حال آپ کردن نداشتم اما حالا بعد از مدت ها میخوام آپ کنم خوب شروع میکنم میخوام از خاطره ها بگم همه ی ما میدونیم که این خاطره ها هستند که مارو زنده نگه میدارن یااینکه مارو به دنیای عذاب میبرن همه ی ما میدونیم که از یه عشق فقط خاطره می مونه  که ما رو مثل یه شمع آب میکنه با خودش میبره و می سوزونه همه ی ما میدونیم که...

وجود خاطره ها برای ما یا عذاب آورن یا مثل قرص مسکن واسه تسکین دردامون هستن اگه راستشو بخواین خودمم نمی دونم که دارم چی میگم آخه حالم گرفته بدجوریم گرفته اما فقط یه چیز دیگه اونم اینکه فقط یه چیزه که به ما امید میده اونم خاطره هستش خاطره ای که وجودش واسه همه لازمه و هر آدمی یا هر عاشقی هزار خاطره داره که باهاش زندگی میکنه.دیگه باید برم  

رفتی و عشق دلامون رویایی شده رفتی و پرواز هم کابوس تنهایی شده رفتی وبارون هم یک اشک دریایی شده رفتی و درد جدایی را کسی مرهم نکرد

ای عزیزم لحظه های زندگی ای مونسم در کانرت شمع فانوس دریایی شده دشت گل های شقایق بی وجود پاک تو مثل یک گلدون بی خار تنهایی شده.


| نوشته :ساحل | تاریخ :سه شنبه 26 اردیبهشت 1385 | نظرات []

سلام به همه

سلام به اونایی که به قول خودشون عاشق هستن به اونایی که دلشون زخمی عشقه .ای خدا عشق چیه که همه ی آدما به پاش میسوزن به پاش ویرون میشن ای خدا...

به خدا قسم که سال گذشته یکی از سال های خیلی خیلی بد واسه من بود خیلی خیلی بد . امیدوارم که شما از این سال های بد نداشته باشین به همین دلیل نمی خواستم سال نو رو یکی از موضوع های وبلاگم عنوان کنم و خیلی دیر آپ کردم که دیگه سیزده روز عید بگذره و بعد من آپ کنم امیدوارم امسال یکی از سال های خوب برای همه باشه و واسه هیچکس مشکلی پیش نیاد اونقدر خسته هستم که دیگه حال و حوصله ی درستی واسه تایپ کردن ندارم آخه من تصادف کردم ... 

قصه ام دیگر ز نگار گرفت:

با نفس های شبم پیوندی ست .

پرتویی لغزد اگر بر لب او ، 

گویدم دل : هوس لبخندی است .                                             


| نوشته :ساحل | تاریخ :چهارشنبه 16 فروردین 1385 | نظرات []

با تمام وجود میگم که عشق دروغه آدمای امروزی اصلا لیاقت عشقو ندارن

دروغ بودن عشق واسه من ثابت شده .میخوام یه توصیه ای به این جوونای

ساده لوح بکنم که عاشق کسی نشن چون دیگه آدما لیاقت ندارن .من اولا

تو دو راهی بودم اما الان با اتفاقات خاصی که افتاد فهمیدم که عشق دروغه

حالا اگه خواستین دروغ بودن یا نبودن عشقق رو به من ثابت کنید.


| نوشته :ساحل | تاریخ :جمعه 26 اسفند 1384 | نظرات []

سلام ای تنها بهونه واسه ی نفس کشیدن ٬ هنوزم پرمی کشه دل واسه ی به تو رسیدن

هر وقتی که می خواستم از یه نفر جیزی بنویسم که برام خیلی عزیز بود لغت نمیومد

نمی دونستم چی بگم ٬ جملات درست نمیشد من درسته که نمیتونم براش بنویسم امامیدونم

که تمام وصف های دنیا لایق اونه.

هروقت می خواستم از اون چیزی بنویسم اشک چشمام شرشر می گرفتو بغض تمام نشدنی

من مثل رود پرآب جریان می گرفتو آسمون دلم ابری میشد و ابرهای سیاه هوای دلمو پر میکرد

میخوام بگم من تا ابد منتظرش می مونم شاید کسی که این نوشته هارو میخونه خیلی واسش

مسخره باشه ٬ حق داره چون نمی دونه من چی میگم ودر مورد کی میگم اگه میدونست دلش

واسم میسوخت و همدردی میکرد.

                                                                      آدما عاشق بودن گناه نیست!


| نوشته :ساحل | تاریخ :شنبه 6 اسفند 1384 | نظرات []

وقتی دو انسان عاشق میشن همیشه نگران هستند که یه وقت واسه عشقشون اتفاقی

بیفته امان از عاشقا...

من عاشق نیستم چون عشق یه لیوان آب نیست که بشه زودی بخوریش اما یکی از

عزیزام عاشقه آدمی که عاشقه خیلی پاکه اونقدر پاک که میشه به پاکیشون قسم

بخوری حالا یکی از عزیزای من عاشقه اما عشقی که هرروزش باید یه دنیا غصه

بخوره...

نمیدونم خدا به آدمایی که عشقو هدیه میده واسه اینه که آدمای خوبشو امتحان کنه

یا نه ؟

حالا من این وسط نمیدونم باید چیکارکنم ؟ باید همدردی کنم یا نه؟اما خدا میدونه

که هر لحظه ناراحتی عزیزم برام یه دنیا عذابه و هر وقت که اون غمگینه منم مثل

اون ناراحتم وپا به پای اون اشک میریزم اما هیچکس اشکای منو نمیبینه من همیشه

پنهونکی اشکامو میریزم من تو تاریکی شب ها تو اون ظلماتی که همیشه آدما با

خودشون خلوت میکنن وتازه میبینن که کی هستند و واسه چیزی زنده هستند

اشک میریزم تا هیچکس اینو نمی دونست اما من حالا اینو فاش کردم واسه این که

خیلی دلم گرفته خیلی ... اونقدر که میخوام یه آهی از ته دلم بکشم تا شاید این

غمای درونی من تسکین پیدا کنن من همیشه آرزو دارم که عاشقای وافعی به عشقشون برسن و اگه نرسن مرتکب گناهی میشن که دیگه راه برگشتی براشون نیست من امیدوارم عزیز م یا بهتر بگم عزیزای من به هم برسن ودر کنار هم خوشبخت بمونن

                                        تقدیم به غریبه و قلندر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


| نوشته :ساحل | تاریخ :پنجشنبه 27 بهمن 1384 | نظرات []

 

با سلام خدمته همه ی دوستان خوبم این ماه عزیز رو به هم تسلیت عرض می کنم

امیدوارم هر کس در این ماه عزیز حاجت ویا بهتر آرزویی دارن بهش برسن واز این ماه

عزیز فیض کامل رو ببرن ...

با تشکر :  ساحل


| نوشته :ساحل | تاریخ :چهارشنبه 12 بهمن 1384 | نظرات []

سکوت اشتباه نمی کند

انگار الهامی آسمانی به من گفته است صبور باشم تا آینده ای شاید دور و من این گونه می کنم

تا فرمان بعد.....

       گیرم که خلق را به فریبت فریفتی

                                              با دست انتقام طبیعت چه می کنی؟

این را کسی برایم نوشته بود تا برای بی وفایی که در شعر هایم از او می گویم بنویسم اما

من این را شب ها برای خودم تکرار می کنم که آویزه ای شود در گوش رویاهایی که شایدگاهی

راه راست را فراموش می کند

دیگر ملالی نیست جز نداشتنت ، نخواستنت ،باختنت ،نماندنت،با او و هزاران اوی دیگربودنت

بدون مکث پاسخ منفی دادنت .

وعشقی نیست جز عشق به چشمان ناز تا ابد روشنت ،این را نوشته بودم باز هم می نویسم!

    هر ستاره شبیست که از تو دورم،آسمان چه پرستاره است

  کسی که بیشتر از تمام دوستت دارم های دنیا دوستت دارد

                                                                                       ساحل


| نوشته :ساحل | تاریخ :یکشنبه 2 بهمن 1384 | نظرات []

عشق ما را به اعماق می برد   جایی که در آن هیچ سخنی گفته نمی شود 

بلکه چشم ها فقط به هم می نگرند و با زبان دل با یکدیگر گفت و گو می کنند


| نوشته :ساحل | تاریخ :چهارشنبه 28 دی 1384 | نظرات []




کدهای لینک باکس ها در این قسمت